پروندههای لِوانت — تحلیل فوری: آیا خیزش اقتصادیِ طبقاتی در ایران میتواند رژیم تئوکراتیک را سرنگون کند؟
Please note that the Persian service of TLf is currently in a beta phase. We have launched this initiative with the support of our followers, volunteers, and AI technology. Please keep in mind that during this first phase, the Persian text may contain slight phrasing or translation errors. We aim to launch a fully professional Persian service in the near future.
لطفاً توجه داشته باشید که بخش فارسی TLf در حال حاضر در مرحله بتا قرار دارد. ما این ابتکار را با همراهی دنبالکنندگان، داوطلبان و با کمک فناوری هوش مصنوعی راهاندازی کردهایم. لطفاً در نظر داشته باشید که در این مرحله نخست، متن فارسی ممکن است حاوی برخی ناهماهنگیها در نگارش یا خطاهای جزئی در ترجمه باشد. هدف ما این است که در آینده نزدیک، یک بخش فارسی کاملاً حرفهای راهاندازی کنیم.
ایران در حال تجربه تکاندهندهترین چرخه اعتراضی خود از زمان موج «زن، زندگی، آزادی» در سال ۲۰۲۲ است. اما این بار، هم جرقه اولیه و هم پویاییهای اجتماعی به شکل آشکاری متفاوت هستند. موج کنونی به عنوان طغیانی علیه فروپاشی ویرانگر قدرت خرید—شامل کاهش ارزش پول ملی، تورم و از بین رفتن سریع منابع معیشتی—آغاز شد. اما تنها در عرض چند روز، به وضوح به مطالباتی سیاسی تغییر ماهیت داد: شعارهای ضد رژیم و فراخوانهایی برای تغییر سیستم بالا گرفت. تصویرِ پدیدار شده باید به عنوان یک خیزش اقتصادی خوانش شود که بر ستون فقراتی طبقاتی (بازاریان، اصناف، و طبقات متوسط و متوسطِ رو به پایین شهری) تکیه دارد؛ افزون بر این، این خیزش همزمان هم ظرفیت سرکوب و هم مشروعیت رژیم را به آزمون میکشد. تمام اینها در دورهای رخ میدهد که رهبری ایران هنوز در تلاش برای هضم پسلرزههای استراتژیک-اقتصادیِ جنگ ژوئن ۲۰۲۵ و حملات ایالات متحده به تأسیسات هستهای است.
علت قریبالوقوع کاملاً روشن است: سقوط ریال و مارپیچ تورم، زندگی روزمره را به احساسی دائمی از ناامنی و فقدان تبدیل کرده است. این وضعیت گروههایی را که همیشه پیشگامِ تحرکات خیابانی نبودهاند—بهویژه بازاریان و صاحبان کسبوکارهای کوچک—مستقیماً به درون درگیری کشانده است. گزارشها از توقف کار و بسته شدن بازارها در تهران حکایت دارند و گفته میشود که اعتراضات به استانهای غربی و جنوب غربی گسترش یافته است. به طور گسترده بیان میشود که نرخ غیررسمی ارز به حدود ۱.۴ میلیون ریال در برابر یک دلار آمریکا رسیده و تورم بالای ۴۰ درصد در نوسان است. چنین ارقامی، بیش از آنکه بحثی انتزاعی در مورد «اقتصاد کلان» باشد، برای خانوارها به معنای بحران فوری معیشت است. همزمان با سرریز شدن اعتراضات به خارج از مرکز تهران، گزارشهایی از افزایش خشونت در برخی مناطق، تلفات جانی در اطراف ازنا، لردگان و کوهدشت، و درگیریهایی شامل استفاده از گلوله جنگی، گاز اشکآور و حمله به مراکز پلیس/اداری مخابره میشود. الگوی تاریخ اعتراضات ایران آشناست: محرک اقتصادی، پاسخ امنیتی سخت. اما این بار هم ترکیب اجتماعی و هم نمادهای سیاسی متفاوتاند.
ادعای «بیسابقه بودن»، اگر در چارچوب درستی قرار گیرد، از نظر تحلیلی قابل دفاع است—اما همواره با نگاهی دقیق. ایران در دهه گذشته بارها ناآرامیهای گسترده را تجربه کرده است، از جمله انفجار ناشی از گرانی بنزین در سال ۲۰۱۹ (آبان ۹۸) و موج بزرگ سال ۲۰۲۲ با محوریت استقلال بدنی و خشونت دولتی. آنچه تصویر امروز را متمایز میکند، صرفاً واقعیتِ «اعتراض دوباره ایرانیان» نیست؛ بلکه این است که جرقه از قلب اقتصادی جامعه شهری، یعنی شبکههای تجاری و اکوسیستمهای بازرگانی که بین دولت و خیابان قرار دارند و از نظر تاریخی شاخصهای تعادل مشروعیت محسوب میشوند، زده شده است. بسته شدن بازارها و اعتصاب اصناف، تنها یک «تظاهرات اعتراضی» نیست؛ بلکه با قطع گردش کالا و تجارت، میتواند به عنوان نوعی «وتوی اجتماعی» عمل کند که ادعای رژیم مبنی بر «عادی بودن اوضاع» را پوچ میسازد. حتی اگر حرکت هنوز به طور کامل در کل کشور فراگیر نشده باشد، سرایت آن به استانهای نزدیک به مناطق روستایی و شهرهای کوچک—جایی که دید رسانهای کمتر و اعمال زور اغلب خشنتر است—به جای یک رویداد تکافتاده در تهران، به سطحِ گسترشیافتهای از درگیری اشاره دارد.
گذارِ اینچنین سریع از «نان» به «سیاست»—از شکایت معیشتی به خیزش سیاسی آشکار—تا حد زیادی به واکنش رژیم مربوط میشود. در حالی که مسعود پزشکیان، رئیسجمهور، پیامهایی مبنی بر پذیرش مطالبات «مشروع» و با نیت کاهش تنش ارسال میکند، نهادهای قضایی و امنیتی هشدار میدهند که در صورت ایجاد «ناامنی» توسط اعتراضات، سرکوب قاطعانهای اعمال خواهد شد. این شبیه رویکردِ دوگانه و تیپیکی است که دولتها تلاش میکنند نارضایتی اقتصادیِ «قابل قبول» را از اعتراض سیاسیِ «غیرقابل قبول» تفکیک کنند. همزمان، حاکمیت به روشهای اداری برای خلوت کردن فضای عمومی متوسل میشود: اقداماتی نظیر تعطیلات لحظه آخری و تصمیمات آموزش از راه دور؛ که به عنوان تلاشی برای قطع هماهنگی، پراکنده کردن جمعیت و جلوگیری از پیوند خوردن بازارها و دانشگاهها در یک خط مشترک اعتصاب-اعتراض تفسیر میشود. چرا که برای رژیم ایران، خطرناکترین لحظات زمانی پدیدار میشود که دانشجویان، اصناف و جمعیت گسترده شهری، به جای تظاهرات پراکنده، به گونهای متحد شوند که وقفهای مداوم و اختلالی دامنهدار و مقاوم ایجاد کنند.
در این میان، موانع نمادین نیز در حال شکسته شدن هستند. رسیدن دامنه اعتراضات به قم، که از مراکز اقتدار مذهبی محسوب میشود، تنها به معنای «افزوده شدن یک شهر دیگر به نقشه» نیست؛ بلکه به معنای به چالش کشیدن رژیم در مکانی است که با زیرساخت ایدئولوژیک جمهوری اسلامی همهویت است. منابع مختلف از شعارهایی سخن میگویند که مستقیماً مرجعیت دینی را رد میکنند؛ و این نشانهای از گذار از خطِ «اقتصاد را درست کنید» به خطِ «سیستم را تمام کنید» است. در چنین نقطهای، احتمال اینکه امتیازاتِ صرفاً تکنوکراتیک بتواند نقش یک «راه گریز» را ایفا کند، کاهش مییابد. در روایتهای اعتراضی که بر پایه مشروعیت و حاکمیت بنا شدهاند، کاهش تورم اغلب باعث بازگشت اطاعت نمیشود، بلکه نهایتاً ریتم تنش را تغییر میدهد.
سؤال اصلی این است: آیا این موج میتواند رژیم را سرنگون کند؟ این پرسش مهم باید بدون گرفتار شدن در رمانتیسم یا جبرگراییِ بدبینانه بررسی شود. جمهوری اسلامی دارای دستگاه کنترل اجتماعیِ چندلایه و قدرتمندی است: پلیس، اطلاعات، شبکههای سپاه پاسداران-بسیج و سیستم قضایی که میتواند به سرعت مخالفان را مجرمانگاری کند. نشانههای اولیه، مدلی از سرکوبِ «تنظیمشده» را تداعی میکند: خشونت شدیدتر، بازداشتها و ارعاب در برخی مناطق استانی؛ و اعمال فشار در جاهای دیگر ضمن تلاش برای جلوگیری از تبدیل شدن پایتخت به کانونی غیرقابل کنترل. این مدل بحران را «حل» نمیکند، اما میتواند مانع از رسیدن اعتراضات به آستانه بحرانیِ لازم برای شکستن رژیم شود—بهویژه اگر در بلوک امنیتی ریزشی رخ ندهد و اپوزیسیون از نظر سازمانی پراکنده باقی بماند.
از سوی دیگر، شکنندگیهای ساختاری رژیم نسبت به امواج قبلی حادتر است. فروپاشی اقتصادی نتیجه یک سیاستِ اشتباهِ واحد نیست؛ بلکه ترکیبی درهمتنیده از تحریمها، مشکلات حکمرانی و فشار ناشی از شوک جنگ ۲۰۲۵ بر منابع است. تأکید میشود که حاکمیت پس از درگیری ماه ژوئن هنوز «متزلزل» است؛ و حملات ایالات متحده به تأسیسات هستهای، نه تنها روایتِ بازدارندگی را خدشهدار کرده، بلکه با افزایش ابهام و انزوا، احتمال بازسازی را نیز محدود کرده است. در چنین فضایی، تأمین مالی برای دادن امتیاز دشوار میشود؛ و سرکوب نیز هزینه مشروعیت را بالا میبرد. دولت در معرض خطرِ آن است که هم «ناکارآمد» و هم «بیرحم» به نظر برسد، که این دوگانه در طول زمان ترکیبی سمی برای تابآوری یک نظام است.
روند اوضاع با پویاییهای خارجی پیچیدهتر میشود. اظهارات دونالد ترامپ، رئیسجمهور آمریکا، مبنی بر اینکه در صورت کشته شدن معترضان مسالمتجو، ایالات متحده «آماده» مداخله است، کانالی برای تشدید تنش از بیرون میگشاید. در مقابل، علی لاریjani، از مقامات ایرانی، پیامهای مشابه را به عنوان مداخله بیثباتکننده قاببندی کرده و به ریسکهای واکنش منطقهای اشاره میکند. برای معترضان، چنین اظهاراتی ممکن است به عنوان حمایت معنوی تلقی شود؛ اما برای رژیم، به دستاویزی برای معرفی شورش داخلی به عنوان «تحریک خارجی» تبدیل میشود. زمانی که تهران بتواند با موفقیت روایت را از درگیری «شهروند-دولت» به تقابل «ملت-قدرتهای خارجی» تغییر دهد، ممکن است بتواند اقشار محتاط را از اعتراض دور کند—حتی اگر خشم اقتصادی پابرجا بماند.
بنابراین، خونسردانهترین ارزیابی میتواند این باشد: این خیزش آیندهدار است؛ زیرا محرکهای آن ساختاری هستند و هر روز وخیمتر میشوند؛ اما تغییر رژیم نتیجهای با آستانه بسیار بالاست و صرفاً با شجاعت یا جمعیتِ زیاد به طور خودکار حاصل نمیشود. نقطه شکستِ تعیینکننده این است که آیا این جنبش از تظاهرات پراکنده به یک اختلال ملیِ پایدار تکامل خواهد یافت یا خیر—بهویژه اینکه آیا میتواند فراتر از بازارهای خردهفروشی رفته و ظرفیت اعتصاب گستردهتری را در بخشهای استراتژیک ایجاد کند، و آیا شکافهایی در دستگاه امنیتی یا ائتلاف نخبگان پدیدار خواهد شد یا نه. در غیر این صورت، اگر رژیم بتواند اعتراضات را از نظر جغرافیایی ایزوله کند، با بازداشتهای هدفمند و فشار اقتصادی اعتصاب اصناف را فرسایشی کند و مانع از همزمانیِ حرکت دانشجویی-صنفی شود؛ محتملترین نتیجه در کوتاهمدت «مهار کردن» خواهد بود—حتی اگر کشور برای موجی جدید در حالت آمادهباش باقی بماند.
در عمل، یک یا دو هفته پیش رو نشان خواهد داد که کدام منطق چیره میشود. اگر شاهد سنتزِ مداومِ اعتصاب-اعتراض، افزایش مشارکت بیناستانی و گسترش پایدار شعارهایی که کلیت سیستم را هدف قرار میدهند باشیم؛ فرآیند میتواند به یک بحران عمیق مشروعیت تبدیل شود. اما اگر به جای آن اقدامات اداری تشدید شود، سرکوب گزینشی گرههای سازمانی را بشکند و خشم اقتصادی به سمت «کانالهای شکایت» کنترلشده هدایت شود؛ رژیم احتمالاً این موج را پشت سر خواهد گذاشت—اما آسیبی که ایجاد شده را به آسانی ترمیم نخواهد کرد.
نتیجهگیری: این موج از نظر تبدیل سریع یک فروپاشی اقتصادیِ طبقاتی به چالشی سیاسی و آشکار، و کشاندن آن به مکانهای نمادینِ رژیم، قدرتی «غیرمعمول» دارد. با این حال، همین ویژگیها—فشار معیشتی گسترده و هسته فعالِ تجار/اصناف—بدون انسجام سازمانی، گسترش اعتصابات و شکافهای درونِ نخبگان/دستگاه امنیتی، به تنهایی تغییر رژیم را تضمین نمیکنند.
Photo: Amnesty International
