Skip to main content

Classic NL – Mind Radio

Loading metadata…

مداخله TLF: بازپس‌گیری ۱۳۵۷ — استدلالی برای گذار دموکراتیک به رهبری ایرانیان



Please note that the Persian service of TLf is currently in a beta phase. We have launched this initiative with the support of our followers, volunteers, and AI technology. Please keep in mind that during this first phase, the Persian text may contain slight phrasing or translation errors. We aim to launch a fully professional Persian service in the near future.

لطفاً توجه داشته باشید که بخش فارسی TLf در حال حاضر در مرحله بتا قرار دارد. ما این ابتکار را با همراهی دنبال‌کنندگان، داوطلبان و با کمک فناوری هوش مصنوعی راه‌اندازی کرده‌ایم. لطفاً در نظر داشته باشید که در این مرحله نخست، متن فارسی ممکن است حاوی برخی ناهماهنگی‌ها در نگارش یا خطاهای جزئی در ترجمه باشد. هدف ما این است که در آینده نزدیک، یک بخش فارسی کاملاً حرفه‌ای راه‌اندازی کنیم.


نزدیک به نیم قرن پیش، مردم ایران در یکی از بزرگ‌ترین خیزش‌های مردمی قرن بیستم به پا خاستند. آن انقلاب، جنبشی واقعی و فراگیر بود؛ دانشجویان، کارگران، بازاریان، ملی‌گرایان سکولار و نیروهای مذهبی، همگی علیه یک نظام سلطنتی فاسد متحد شدند. اما آن انقلاب به بیراهه کشیده شد. نهاد روحانیت انرژی و آرمان میلیون‌ها نفر را مصادره کرد و آن را به حکومتی دینی بدل ساخت که به نام مردمی حکومت می‌کند که هرگز نماینده واقعی آنان نبوده است.

امروز پیامدهای آن مصادره تاریخی دیگر قابل انکار نیست. جمهوری اسلامی پس از بیش از یک سال فشار اقتصادی و نظامی از سوی اسرائیل و ایالات متحده، اکنون در پی نوعی سازش با همان قدرتی است که سال‌ها آن را دشمن اصلی خود معرفی می‌کرد. این نظام نشان داده که می‌تواند زیر بمباران دوام بیاورد و در برابر فشارهای خارجی بقا پیدا کند. اما آنچه نمی‌تواند فراهم کند، آینده‌ای شرافتمندانه برای مردم ایران است. اقتصاد کشور ویران شده، تورم دستمزدها را می‌بلعد، ارزش پول ملی سقوط می‌کند و نسل جوان و تحصیل‌کرده هیچ افق روشنی برای آینده خود در داخل کشور نمی‌بیند.

در عرصه بین‌المللی نیز ایران آنچه از اعتبارش باقی مانده را به مخاطره انداخته و بیش از پیش به جایگاه یک کشور مطرود دائمی نزدیک می‌شود. در داخل، وضعیت حتی تیره‌تر است. مخالفان تحت فشار بی‌وقفه قرار دارند و پاسخ حکومت به هر صدای منتقد همان چیزی است که همیشه بوده: زندان و چوبه دار. اعدام و سرکوب نشانه قدرت نیستند؛ بلکه آخرین ابزارهای حکومتی هستند که هم استدلال‌های خود را از دست داده و هم رضایت مردم را.

مردم ایران سزاوار چنین سرنوشتی نیستند. آنان در سال ۱۳۵۷ به خیابان‌ها نیامدند تا یک حاکم غیرپاسخگو را با حاکمی دیگر جایگزین کنند یا نیم قرن در گروگان ایدئولوژی‌ای زندگی کنند که از بالا بر آنان تحمیل شده است. کشوری با تاریخ، استعداد و ظرفیت‌های ایران نباید ناچار باشد میان سرکوب و انزوا یکی را انتخاب کند.

تحولات اخیر نشان می‌دهد که این نظام شاید هنوز بتواند مدتی دیگر به بقای خود ادامه دهد. اما بقا به معنای مشروعیت نیست و دوام آوردن به معنای داشتن آینده نیست. اکنون زمان آن رسیده که درباره یک گذار دموکراتیک به‌طور جدی اندیشیده شود و روشن باشد که این گذار چگونه باید شکل بگیرد: نه از طریق بمب‌های خارجی، نه با تغییر نظامی که از بیرون مهندسی شود و نه به‌عنوان هدیه‌ای از سوی واشنگتن یا هر قدرت دیگری. تغییری که از خارج تحمیل شود، تنها تکرار همان خیانت اولیه خواهد بود؛ جایگزین کردن یک مصادره با مصادره‌ای دیگر.

گذار مورد نیاز ایران باید بر دوش اراده و توان مردم ایران استوار باشد. نقش جهان خارج نه تعیین سرنوشت ایرانیان، بلکه خودداری از مشروعیت‌بخشی به سرکوب و حمایت از کسانی است که در داخل کشور بیشترین هزینه را برای آزادی می‌پردازند. انقلاب ۱۳۵۷ متعلق به مردم ایران است. پس از چهل‌وشش سال، زمان آن رسیده که آن را به صاحبان اصلی‌اش بازگردانیم.

کارگران، و همه رنگ‌ها و صداهای فرهنگی و اجتماعی ایران، برای ساختن آینده‌ای بهتر متحد شوید.